محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

500

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

حرارت آن بسوزد . به او گفتم ، اى عقيل ، گريه‌كنندگان بر تو بگريند ، از حرارت آهنى مىنالى كه انسانى به بازيچه آن را گرم ساخته است امّا مرا به آتش دوزخى مىخوانى كه خداى جبّارش با خشم خود آن را گداخته است تو از حرارت ناچيز مىنالى و من از حرارت آتش الهى ننالم و از اين حادثه شگفت‌آورتر اينكه شب هنگام كسى به ديدار ما آمد و ظرفى سرپوشيده پر از حلوا داشت ، معجونى در آن ظرف بود چنان از آن متنفّر شدم كه گويا آن را با آب دهان مار سمّى ، يا قى كرده آن مخلوط كردند به او گفتم : هديه است يا زكات يا صدقه كه اين دو بر ما اهل‌بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حرام است . گفت : نه ، نه زكات است نه صدقه ، بلكه هديه است . گفتم : زنان بچه مرده بر تو بگريند ، آيا از راه دين وارد شدى كه مرا بفريبى يا عقلت آشفته شده يا جن‌زده شدى يا هذيان مىگويى به خدا سوگند ، اگر هفت اقليم را با آنچه در زير آسمان‌هاست به من دهند تا خدا را نافرمانى كنم كه پوست جوى را از مورچه‌اى ناروا بگيرم ، چنين نخواهم كرد و همانا اين دنياى آلوده شما نزد من از برگ جويده شده ملخ پست‌تر است على را با نعمت‌هاى فناپذير ، و لذّتهاى ناپايدار چه كار به خدا پناه مىبريم از خفتن عقل ، و زشتى لغزش‌ها ، و از او يارى مىجوييم . واژه‌شناسى السعدان : گياهى خاردار . مسهدا : شب‌بيدارى . مصفدا : در بند . قفولها : بازگشتن يا نابودى .